سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
تاریخ : سه شنبه 92/11/29 | 3:22 عصر | نویسنده : سارا یاکیده
بابا جونمیادته وقتی گریه میکردم میومدی بغلم میکردی و میگفتی : سارا دخترم مگه بابات مرده داری گریه میکنی؟
منم میگفتم خدا نکنه
بعد تو میگفتی پس اشکاتو پاک کن
حالا که تو نیستی دیگه هیچ بهوونه ای برای گریه نکردن ندارمگریه‌آور

این دکلمه برای تو (ادامه مطلب)
گل تقدیم شما
دوستای عزیزم برای شادی روح بابام و عموم که هردوتا شونم مارو تنها گذاشتن و رفتن لطفا یه فاتحه بفرستین
http://farsi.nojumi.org/Images/News/1529.jpg

تاریخ : یکشنبه 92/11/13 | 6:26 عصر | نویسنده : سارا یاکیده

 

 



 

ده مرد و ?ک زن به طناب? آو?زان بودند طناب
تحمل وزن ?ازده نفر را نداشت با?د ?کنفر طناب را
رها م?کرد وگرنه همه سقوط م?کردند زن گفت:
من در تمام عمر هم?شه عادت داشتم که داوطلبانه
خودم را وقف فرزندان و همسرم کنم و در مقابل
چ?ز? مطالبه نکنم ... من طناب را رها م?کنم چون
به فداکار? عادت دارم در ا?ن لحظه مردان سخت به
ه?جان آمدند و شروع به کف زدن کردند

 

 

 


 

 

 






  • paper | سامان | اخبار
  • Instagram